|
گفتند: « اگر پیامبری باید معجزه کنی . » _ آنوقت ایمان می آورید ؟ _ آری . _ خب بگوئید. گفتند: « آن درخت را بگو از ریشه کنده شود و این جا بیاید .» اشاره ای کرد. درخت از زمین کنده شد و روی ریشه ها تا پیش پیامبر دوید و سایه اش را بر سرش انداخت. گفتند: « درخت دو نیم شود . » گفت و شد گفتند: « حالا به هم بچسبد » گفت و شد/ گفتند « بگو برگردد. » گفت و برگشت. گفتند تو جادوگری ! - می دانستم ایمان نمی آورید. می بینمتان که در بدر کشته می شوید و جنازه تان را درون چاه می اندازیم. در بدر کشته شدند و جنازه شان در چاه انداخته شد.
چهاردهم ذیحجه بود. عده ای برای « آزمایش » آمده بودند. گفتند اگر راست می گویی معجزه کن . اشاره ای به ماه کرد، ماه دو نیم شد. طوریکه در ایران و روم هم دیده شد ، اما ... « قیامت نزدیک شد و ماه شکافته شد. و هرگاه نشانه ای ببینند، روی بر می گردانند و می گویند: سحری است دائمی . » قمر/1و2
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 13:23  توسط حسن
|
آيا شيطان وجود دارد؟ آيا خدا شيطان را خلق کرد؟
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 11:13  توسط حسن
|
گاهی گیاهی جوانه می زند و من و شما می بینیم اما تشخیص نمی دهیم که سرانجام آن گیاه چه درختی خواهد شد، گاه درخت هم می شود باز نمی فهمیم، بلکه باید میوه دهد تا از میوه اش تشخیص دهیم. اما یک باغبان آشنا به محض آنکه جوانه را می بیند تا آخرش را می خواند. حال بعضی ها نسبت به انسان چنین معرفت و شناختی دارند. دیده ای خواهم که باشد شه شناس تا شناسد شاه را در هر لباس و یعقوب علیه السلام چنین آدمی بود، به همین خاطر تا یوسف لب گشود و از خواب خود گفت، تا آخرش فهمید و آنچه که فهمید به او نیز یادآور شد و گفت: کذلک یجتبیک ربک (پروردگارت تو را برمی گزیند) و ادامه داد: و یعلمک (خداوند تو را دانا و آگاه می سازد) و یعقوب علیه السلام ادامه می دهد: یتم نعمته علیک (خداوند نعمت خود را بر تو تمام می کند) و البته یادمان باشدخیلی چیزها هست که اگر انسان آنها را نداند چیزی را از دست نداده، ولی چیزهایی هم هست که اگر آدمی بداند گویی همه چیز را در چنگ خود دارد و خداوند از این دست آگاهیها به یوسف ارزانی داشت، یعنی علت و ریشه حوادث را به او یاد داد و او را آموخت که هر چیز ریشه ای دارد. و از همین رو، یوسف جور دیگری می دید و گونه ای دیگر زندگی می کرد. ما نیز اگر از ریشه ها خبر داشتیم اینگونه زندگی نمی کردیم. اگر می دانستیم گاه یک لبخند بر پدر و مادر، خود زمینه عنایت فرزندی صالح می شود که لبخندی بر لبهای ما می نشاند.....اگر می دانستیم دست پیری ناتوان را گرفتن و با محبت و عاطفه از این سوی خیابان به آن سوی بردن زمینه آن می شود که سالها بعد مثلا بهترین وسیله زیر پای ما قرار گیرد، اینگونه از کنار آن بی اعتنا نمی گذشتیم. اگر میدانستیم..... باید به این باور برسیم که ریشه نعمت ها و موهبت های بزرگ، همین خدمت های ناچیز و کوچک است. چون خدا همان خدایی است که در دعا می خوانیم: یا من یعطی الکثیر بالقلیل (ای کسی که در برابر کار کم و نا چیز پاداش عظیم می دهی)
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 16:21  توسط حسن
|
نیک و بد: رسول اکرم(ص) فرمود: در شب معراج وارد بهشت شدم، فرشتگانی دیدم که بنایی می کنند، خشتی از طلا و خشتی از نقره، و گاهی هم از کار کردن دست می کشیدند. به ایشان گفتم: چرا گاهی کار می کنید و گاهی از کار دست می کشید؟ پاسخ دادند: تا مصالح بنایی برسد. پرسیدم: مصالحی که می خواهید چیست؟ گفتند: ذکر مومن که در دنیا می گوید: سبحان الله و الحمدلله و لااله الا الله و الله اکبر. هر وقت بگوید، به دستور خداوند برایش قصری از طلا و نقره می سازیم و هر وقت خودداری کند، ما نیز خودداری می کنیم. در حدیث دیگر آمده است که رسول اکرم(ص) فرمودند: هر کس که بگوید سبحان الله، خدا برای او درختی در بهشت می نشاند و هرکس بگوید الحمدلله، خدابرای او درختی در بهشت می نشاند و هر کس بگوید لا اله الا الله، خدا برای او درختی در بهشت می نشاند، و هر کس بگوید الله اکبر، خدا برای او درختی در بهشت می نشاند. مردی از قریش گفت: پس درختان ما در بهشت بسیار است. حضرت فرمود: بلی، ولی مواظب باشید که آتشی نفرستید که آنها را بسوزاند، که خدای عزوجل می فرماید: ای کسانی که ایمان آوردید، خدا و فرستاده او را فرمان برید و عمل های خویش را باطل نکنید.
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 12:40  توسط حسن
|
![]() میلاد باسعادت نور، کوثر عطایی حق برتمام شیعیان مبارک باد اَللـّهُمَّ عَجـِّلْ لـِوَلـِيّکَ الـْفـَرَجَ وَ النـَّصْرَ عجیب آنکه، نبودنت چه آسان شده عادت و چه بی خیال نشستیم و فقط گفتیم خدا کند که بیایی. بی گمان او خواهد آمد... خجسته ميلاد مسعود ستاره تابناک آسمان ولايت و امامت، وارث غدير، حضرت حجت بن الحسن عسکرى، بر جهان و جهانيان تبريک و تهنيت باد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 13:43  توسط حسن
|
آیا فکر می کنید اینکه فرزند چندم خانواده باشید، می تواند بر شکل گیری شخصیت شما تاثیر گذار باشد؟ این مقاله را دنبال کنید تا به همه چیز در این رابطه پی ببرید!
- فرزندان اول خانواده - فرزندان وسط خانواده - فرزندان آخر خانواده
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 11:41  توسط حسن
|
مباهله مسیحی های نجران آمده بودند مدینه برای اثبات حقانیت خود و برتری دینشان. کمی بحث کردند، قانع نشدند و گفتند مباهله کنیم. یعنی یک جایی بیائیم و از خدا بخواهیم دروغگو را از بین ببرد. دو طرف قبول کردند. آنها زودتر آمده بودند. بزرگشان گفت: « اگر با سپاهیان خود و بزرگان و زورمندانش آمد، دروغگوست ولی اگر با کسانی که خیلی دوستشان می دارد آمد، هر چه گفته درست است. » و آمد... کنارش علی بود و فاطمه و همراهشان در دانه هایش حسن و حسین . مسیحی ها پشیمان شدند و بازگشتند. میلاد امام حسین(ع) مبارک. التماس دعا: حسن
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 12:9  توسط حسن
|
... و ما ادراک ما التورم!
و این گفتار خداوند حکیم است در قرآن کریم اش: «ما روزی همه را مقرر داشته ایم و خداوند به کسی ستم نکرده است. این مردم اند (توانگران) که به دیگران ستم روا می دارند» در روایتی از امام حسن عسکری(علیه السلام) آمده است: «اغنیاءهم یسرقون زاد الفقراء» ...توانگران آنان زاد زندگی فقیران را می دزدند.
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 16:56  توسط حسن
|
ای اهل من! ای فرزندان من! ای خویشان، به ما رحم کنید به چیز کوچکی. ما را به خاطر آورید و فراموشمان نکنید. بر ما و بر غربت ما رحم کنید. رحم کنید بر ما با دعا و صدقه شاید خدا بر ما رحم کند، قبل از آنکه شما نیز همچون ما شوید. دریغا که ما هم روزی توانا بودیم. شما ای بندگان خدا سخن ما را بشنوید و ما را فراموش نکنید، بدرستی که این نعمات که اکنون در دست شماست روزی نیز در دست ما بود. ما آنها را در راه خدا خرج نکردیم و حق را منع کردیم، پس اکنون آنها وبال ما و منفعت دیگران شده است. پس فریاد میکنند: چه نزدیک است که شما بر نفسهایتان گریه کنید و این گریه هیچ سودی ندارد همان گونه که برای ما سودی نداشت. پس کوشش کنید پیش از آنکه مثل ما شوید بر گرفته از کتاب “منازل الاخره” نوشته “مرحوم حاج شیخ عباس قمی (ره)”
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 16:42  توسط حسن
|
دو برادر مادر پیر و بیماری داشتند. هر دو متقی و پرهیزگار بودند و عالم و عارف. با خود پیمان بستند که یکی خدمت خدا کند و دیگری در خدمت مادر بیمار باشد. برادری که پیمان بسته بود خدمت خدا کند به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد و آن دیگری در خانه ماند و به پرستاری مادر مشغول شد. چندی که گذشت برادر صومعه نشین مشهور عام و خاص شد و از اقصی نقاط دنیا، عالمان و عارفان و زاهدان به دیدارش شتافتند و آن دیگری که خدمت مادر می کرد فرصت همنشینی و هم کلامی با دوستان قدیم را نیز از دست داد و یکسره به امور مادر می پرداخت. برادر صومعه نشین کم کم به خود غره شد که خدمت من ارزشمند تر از خدمت برادر است، چرا که او در خدمت مخلوق است و من در خدمت خالق، و بدین جهت من از او برترم. همان شب که این کلام در خاطر او بگذشت، پروردگار را در خواب دید که وی را خطاب کرد و گفت: برادر تو را بیامرزیدیم و تو را به حرمت او بخشیدیم و از این پس تو را حکم کردیم که در خدمت برادر باشی. عارف صومعه نشین اشک در چشمانش آمد و گفت: یا رب العالمین، من در خدمت تو بودم و او به خدمت مادر، چگونه است مرا در خدمت او می گماری و به حرمت او می بخشی؟ مگر آنچه کرده ام مایه ی رضای تو نیست؟ ندا رسید: آنچه تو می کنی ما از آن بی نیازیم و لیکن مادرت از آنچه که برادرت می کند، بی نیاز نیست، تو خدمت بی نیاز می کنی و او خدمت نیازمند، بدین حرمت مرتبت او را از تو فزونی بخشیدیم. فرصت خدمتگذاری به صاحبان حق و نیازمندان، موهبتی است که به هر کسی عطا نمی شود، حتی به بسیاری از پرهیزگاران و دنیا بریدگان. خدمت به مخلوق و برآوردن نیاز نیازمندان، پلی است که بین این جهان و آن جهان زده اند تا مومنان حقیقی و راستین بدین وسیله به جایگاهی که شایسته آنند برسند. (عبادت-واقعی- به جز خدمت خلق نیست).
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 15:26  توسط حسن
|
|
|