تبليغاتX
وبلاگ دانشجویی

 

گفتند: « اگر پیامبری باید معجزه کنی . »

_ آنوقت ایمان می آورید ؟

_ آری .

_ خب بگوئید.

گفتند: « آن درخت را بگو از ریشه کنده شود و این جا بیاید .» اشاره ای کرد. درخت از زمین کنده شد و روی ریشه ها تا پیش پیامبر دوید و سایه اش را بر سرش انداخت. گفتند: « درخت دو نیم شود . » گفت و شد گفتند: « حالا به هم بچسبد » گفت و شد/ گفتند « بگو برگردد. » گفت و برگشت. گفتند تو جادوگری !

- می دانستم ایمان نمی آورید. می بینمتان که در بدر کشته می شوید و جنازه تان را درون چاه می اندازیم. در بدر کشته شدند و جنازه شان در چاه انداخته شد.

 

چهاردهم ذیحجه بود. عده ای برای « آزمایش » آمده بودند. گفتند اگر راست می گویی معجزه کن . اشاره ای به ماه کرد، ماه دو نیم شد. طوریکه در ایران و روم هم دیده شد ، اما ... « قیامت نزدیک شد و ماه شکافته شد. و هرگاه نشانه ای ببینند، روی بر می گردانند و می گویند: سحری است دائمی . » قمر/1و2

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 13:23  توسط حسن  | 

 شیطان:

آيا شيطان وجود دارد؟ آيا خدا شيطان را خلق کرد؟
استاد دانشگاه با اين سوال ها شاگردانش را به چالش ذهني کشاند.
آيا خدا هر چيزي که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردي با قاطعيت پاسخ داد:"بله او خلق کرد
استاد پرسيد: "آيا خدا همه چيز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا "
استاد گفت: "اگر خدا همه چيز را خلق کرد, پس او شيطان را نيز خلق کرد. چون شيطان نيز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمايانگر ماست , پس خدا نيز شيطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخي نداد . استاد با رضايت از خودش خيال کرد بار ديگر توانست ثابت کند که عقيده به مذهب، افسانه و خرافه اي بيش نيست.
شاگرد ديگري دستش را بلند کرد و استاد گفت: "بفرمایید "
شاگرد ايستاد و پرسيد: "استاد, سرما وجود دارد؟
استاد پاسخ داد: "اين چه سوالي است! البته که وجود دارد. آيا تا کنون حسش نکرده اي؟
شاگردان به سوال مرد جوان خنديدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فيزيک چيزي که ما از آن به سرما ياد مي کنيم در حقيقت نبودن گرماست. هر موجود يا شي را ميتوان مطالعه و آزمايش کرد وقتي که انرژي داشته باشد يا آنرا انتقال دهد. و گرما چيزي است که باعث ميشود بدن يا هرشي انرژي را انتقال دهد يا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F
) نبود کامل گرماست. پس سرما وجود ندارد بلکه اين کلمه را بشر براي اينکه از نبودن گرما توصيفي داشته باشد خلق کرد.
شاگرد ادامه داد: "استاد تاريکي وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد "
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کرديد آقا! تاريکی هم وجود ندارد. تاريکي در حقيقت نبودن نوراست. نور چيزي است که ميتوان آنرا مطالعه و آزمايش کرد. اما تاريکي را نميتوان. در واقع با استفاده از قانون نيوتن ميتوان نور را به رنگهاي مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمي توانيد تاريکي را اندازه بگيريد. يک پرتو بسيار کوچک نور دنيايي از تاريکي را مي شکند و آنرا روشن مي سازد. شما چطور مي توانيد تعيين کنيد که يک فضاي به خصوص چه ميزان تاريکي دارد؟ تنها کاري که مي کنيد اين است که ميزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگيريد. تاريکي واژه اي است که بشر براي توصيف زماني که نور وجود ندارد بکار میبرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسيد: "آقا, شيطان وجود دارد؟
استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز مي بينيم . او هر روز در مثال هايي از رفتارهاي غير انساني بشر به همنوع خود ديده ميشود. او در جنايتها و خشونت هاي بي شماري که در سراسر دنيا اتفاق مي افتد وجود دارد. اينها نمايانگر هيچ چيزي به جز شيطان نيست."
و آن شاگرد پاسخ داد: "شيطان وجود ندارد آقا. يا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شيطان را به سادگي ميتوان نبود خدا دانست . درست مثل تاريکي و سرما. کلمه اي که بشر خلق کرد تا توصيفي از نبود خدا داشته باشد . خدا شيطان را خلق نکرد. شيطان نتيجه آن چيزي است که بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبيند. مثل سرما که وقتي اثري از گرما نيست
خود به خود مي آيد و تاريکی که در نبود نور مي آيد.

آن مرد جوان آلبرت انیشتین بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 11:13  توسط حسن  | 

گاهی گیاهی جوانه می زند و من و شما می بینیم اما تشخیص نمی دهیم که سرانجام آن گیاه چه درختی خواهد شد، گاه درخت هم می شود باز نمی فهمیم، بلکه باید میوه دهد تا از میوه اش تشخیص دهیم. اما یک باغبان آشنا به محض آنکه جوانه را می بیند تا آخرش را می خواند. حال بعضی ها نسبت به انسان چنین معرفت و شناختی دارند.                  دیده ای خواهم که باشد شه شناس    تا شناسد شاه را در هر  لباس                                                                                                                                             و یعقوب علیه السلام چنین آدمی بود، به همین خاطر تا یوسف لب گشود و از خواب خود گفت، تا آخرش فهمید و آنچه که فهمید به او نیز یادآور شد و گفت: کذلک یجتبیک ربک (پروردگارت تو را برمی گزیند) و ادامه داد: و یعلمک (خداوند تو را دانا و آگاه می سازد) و یعقوب علیه السلام ادامه می دهد: یتم نعمته علیک (خداوند نعمت خود را بر تو تمام می کند)                                                                                                                                           و البته یادمان باشدخیلی چیزها هست که اگر انسان آنها را نداند چیزی را از دست نداده، ولی چیزهایی هم هست که اگر آدمی بداند گویی همه چیز را در چنگ خود دارد و خداوند از این دست آگاهیها به یوسف ارزانی داشت، یعنی علت و ریشه حوادث را به او یاد داد و او را آموخت که هر چیز ریشه ای دارد. و از همین رو، یوسف جور دیگری می دید و گونه ای دیگر زندگی می کرد.                                                                                                                                                  ما نیز اگر از ریشه ها خبر داشتیم اینگونه زندگی نمی کردیم. اگر می دانستیم گاه یک لبخند بر پدر و مادر، خود زمینه عنایت فرزندی صالح می شود که لبخندی بر لبهای ما    می نشاند.....اگر می دانستیم دست پیری ناتوان را گرفتن و با محبت و عاطفه از این سوی خیابان به آن سوی بردن زمینه آن می شود که سالها بعد مثلا بهترین وسیله زیر پای ما قرار گیرد، اینگونه از کنار آن بی اعتنا نمی گذشتیم. اگر میدانستیم.....             باید به این باور برسیم که ریشه نعمت ها و موهبت های بزرگ، همین خدمت های ناچیز و کوچک است. چون خدا همان خدایی است که در دعا می خوانیم: یا من یعطی الکثیر بالقلیل (ای کسی که در برابر کار کم و نا چیز پاداش عظیم می دهی) 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 16:21  توسط حسن  | 

نیک و بد:

رسول اکرم(ص) فرمود: در شب معراج وارد بهشت شدم، فرشتگانی دیدم که بنایی می کنند، خشتی از طلا و خشتی از نقره، و گاهی هم از کار کردن دست می کشیدند. به ایشان گفتم: چرا گاهی کار می کنید و گاهی از کار دست می کشید؟ پاسخ دادند: تا مصالح بنایی برسد. پرسیدم: مصالحی که می خواهید چیست؟ گفتند: ذکر مومن که در دنیا می گوید: سبحان الله و الحمدلله و لااله الا الله و الله اکبر. هر وقت بگوید، به دستور خداوند برایش قصری از طلا و نقره می سازیم و هر وقت خودداری کند، ما نیز خودداری می کنیم.

در حدیث دیگر آمده است که رسول اکرم(ص) فرمودند: هر کس که بگوید سبحان الله، خدا برای او درختی در بهشت می نشاند و هرکس بگوید الحمدلله، خدابرای او درختی در بهشت می نشاند و هر کس بگوید لا اله الا الله، خدا برای او درختی در بهشت   می نشاند، و هر کس بگوید الله اکبر، خدا برای او درختی در بهشت می نشاند. مردی از قریش گفت: پس درختان ما در بهشت بسیار است. حضرت فرمود: بلی، ولی مواظب باشید که آتشی نفرستید که آنها را بسوزاند، که خدای عزوجل می فرماید: ای کسانی که ایمان آوردید، خدا و فرستاده او را فرمان برید و عمل های خویش را باطل نکنید. 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 12:40  توسط حسن  | 
 

 

میلاد باسعادت نور، کوثر عطایی حق برتمام شیعیان  مبارک باد

 

   اَللـّهُمَّ عَجـِّلْ لـِوَلـِيّکَ الـْفـَرَجَ وَ النـَّصْرَ 

 

عجیب آنکه، نبودنت چه آسان شده عادت و چه بی خیال نشستیم و فقط گفتیم خدا کند که بیایی.    بی گمان او خواهد آمد...

خجسته ميلاد مسعود ستاره تابناک آسمان ولايت و امامت، وارث غدير، حضرت حجت بن الحسن عسکرى، بر جهان و جهانيان تبريک و تهنيت باد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 13:43  توسط حسن  | 

آیا فکر می کنید اینکه فرزند چندم خانواده باشید، می تواند بر شکل گیری شخصیت شما تاثیر گذار باشد؟ این مقاله را دنبال کنید تا به همه چیز در این رابطه پی ببرید!

http://z.about.com/d/tvcomedies/1/0/p/0/-/-/simpsons_family.jpg


 
- تک فرزندان
 
نقاط مثبت: این افراد همان ها هستند که دنیا را متحول می کنند. افرادی تکلیف-گرا، مرتب و منظم، با وجدان و وظیفه شناس، و بسیار قابل اطمینان می باشند. آنها عاشق واقعیت، افکار و اندیشه ها، و جزئیات هستند. و از قبول مسئولیت های مختلف واهمه ای ندارند.
 
نقاط منفی: یکی از خصیصه های منفی این افراد سرسختی و خشونت شدید آنهاست. کمی کینه ای و پرتوقع هستند و معمولاً از قبول اشتباهاتشان سر باز میزنند.  به هیچ وجه انتقادپذیر نیستند. در برابر دیگران افرادی بسیار حساس و نفوذ پذیرند که احساساتشان خیلی زود جریحه دار می شود.  

فرزندان اول خانواده
 
نقاط مثبت:  آنها ذاتاً فرمانده به دنیا آمده اند. احتمالاً رئیس جمهورها، فضانوردان و مدیرعاملین همه فرزندان اول خانواده هستند. فکر می کنند که همیشه حق و اولویت در هر کاری با آنهاست. فرزندان اول به دو دسته تقسیم می شوند: پرورش دهندگان افراد مطیع یا متحول کنندگانی سلطه جو. هر دو یکسان هستند فقط از متدهای مختلفی استفاده می کنند. معمولاً فرزندان اول خانواده، افرادی ایرادگیر، مشکل پسند، و دقیق هستند و عاشق توجه به جزئیات مسائلند. افرادی وقت شناس، منظم، و با کفایتند که دوست دارند همه چیز به بهترین نحو انجام شود. از مسائل غافلگیر کننده نیز به هیچ وجه خوششان نمی آید.
نقاط منفی:  معمولاً این افراد کمی بداخلاق، ترشرو بی احساس به نظر می آیند. گه گاه به خاطر زورگویی و فشاری که بر سایرین می آورند، تهدید کننده و رعب آور هستند. چون فکر می کنند که همیشه حق با آنهاست و فقط خودشان همه چیز را می دانند، به دیگران اطمینان کمی دارند. ریاست مآب، ایرادگیر و نسبت به اشتباهات حساس و نکته سنج هستند.

فرزندان وسط خانواده
نقاط مثبت:  فرزندان وسطی، افرادی خانواده دوست هستند که دیگران از بودن با آنها لذت می برند. مهمترین نیاز آنها، آرام نگاه داشتن اقیانوس پرتلاطم زندگی است و شعار آنها "آرامش به هر قیمتی" است. اینها افرادی بسیار آرام و بی سر و صدا، شیرین و دوست داشتنی هستند و شنوندگان خوبی به شمار می روند. مهارت زیادی در حل مشکلات دارند چون همیشه هر دو جنبه ی یک مشکل را بررسی می کنند و دوست دارند همه را خوشحال کنند. همین مسئله باعث می شود که مشاوران و میانجیگران خوبی باشند.
 
نقاط منفی:  نسبت به فرزندان اول خانواده، احساس سلطه گری کمتری دارند، اما دوست دارند همه آنها را ستایش کرده و دوست بدارند—یا حداقل با آنها احساس شادی و خوشبختی کنند. از آنجا که سعی در راضی نگاه داشتن همه دارند، ممکن است به افرادی وابسته تبدیل شوند. نمی توانند خوب تصمیم بگیرند تا جایی که باعث رنجاندن دیگران می شود. همچنین برای شکست و اشتباهات دیگران، خود را سرزنش می کنند.

- فرزندان آخر خانواده
 
نقاط مثبت:  افرادی شاد و سرزنده اند که این شادی و سرخوشی را با خود همه جا می برند و دیگران را نیز از آن بهره مند می کنند. مهارت های مردمی آنها بسیار قوی است و عاشق این هستند که دیگران را با حرف ها و کارهایشان سرگرم کنند. هیچ کس برای آنها غریبه نیست و به سرعت با همه صمیمی می شوند. افرادی برونگرا هستند که از وجود دیگران انرژی می گیرند. از ریسک کردن واهمه ای ندارند.
 
نقاط منفی:  خیلی زود خسته می شوند. از طرد شدن واهمه داشته و افق توجهاتشان کوتاه است. افرادی خود گرا هستند. معمولاً به خاطر توقعات غیر واقعی از رابطه داشته و تصور می کنند در همه ی رابطه ها باید همیشه خوشی و خنده برقرار باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 11:41  توسط حسن  | 
 

مباهله

مسیحی های نجران آمده بودند مدینه برای اثبات حقانیت خود و برتری دینشان. کمی بحث کردند، قانع نشدند و گفتند مباهله کنیم. یعنی یک جایی بیائیم و از خدا بخواهیم دروغگو را از بین ببرد. دو طرف قبول کردند.

آنها زودتر آمده بودند. بزرگشان گفت: « اگر با سپاهیان خود و بزرگان و زورمندانش آمد، دروغگوست ولی اگر با کسانی که خیلی دوستشان می دارد آمد، هر چه گفته درست است. » و آمد... کنارش علی بود و فاطمه و همراهشان در دانه هایش حسن و حسین . مسیحی ها پشیمان شدند و بازگشتند.

میلاد امام حسین(ع) مبارک.

التماس دعا: حسن

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 12:9  توسط حسن  | 

... و ما ادراک ما التورم!

 

و این گفتار خداوند حکیم است در قرآن کریم اش:

«ما روزی همه را مقرر داشته ایم و خداوند به کسی ستم نکرده است. این مردم اند (توانگران) که به دیگران ستم روا می دارند»

در روایتی از امام حسن عسکری(علیه السلام) آمده است:

«اغنیاءهم یسرقون زاد الفقراء» ...توانگران آنان زاد زندگی فقیران را می دزدند.

 

مقصود از سخن معصوم این نیست که آنان به خانه محقر و کوخ های محنت بار بینوایان و کمبودداران هجوم می برند و اموالی را سرقت می کنند. این نه در شان توانگران است و نه آنان نیازی به چنین کاری دارند و نه چیزی در خانه های محقر و کوخ های دردآجین به هم می رسد که در خور دزدیدن باشد. بلکه مقصوداین است که اقتصاد ناسالم عدم توجه به اجرای عدالت قضایی و اقتصادی، بی خبری از روزگار مردم کمبوددار و مظلوم و ارتباطات اجتماعی و مقامی و مالی فاسد، کار را به جایی می رساند که حقوق محرومان و زاد و توشه، زندگی، تغذیه، بهداشت، تعلیم و تربیت، عبادت و زیارت و همه چیز آنان به یغما رود.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 16:56  توسط حسن  | 
  • در خبر است که مردگان در هر شب جمعه میآیند و هر کدام از آنان با حال گریان فریاد میکنند :

 ای اهل من! ای فرزندان من! ای خویشان، به ما رحم کنید به چیز کوچکی. ما را به خاطر آورید و فراموشمان نکنید. بر ما و بر غربت ما رحم کنید. رحم کنید بر ما با دعا و صدقه شاید خدا بر ما رحم کند، قبل از آنکه شما نیز همچون ما شوید. دریغا که ما هم روزی توانا بودیم. شما ای بندگان خدا سخن ما را بشنوید و ما را فراموش نکنید، بدرستی که این نعمات که اکنون در دست شماست روزی نیز در دست ما بود.

 ما آنها را در راه خدا خرج نکردیم و حق را منع کردیم، پس اکنون آنها وبال ما و منفعت دیگران شده است.

 پس فریاد میکنند: چه نزدیک است که شما بر نفسهایتان گریه کنید و این گریه هیچ سودی ندارد همان گونه که برای ما سودی نداشت. پس کوشش کنید پیش از آنکه مثل ما شوید

بر گرفته از کتاب “منازل الاخره” نوشته “مرحوم حاج شیخ عباس قمی (ره)”

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 16:42  توسط حسن  | 
دو برادر مادر پیر و بیماری داشتند. هر دو متقی و پرهیزگار بودند و عالم و عارف. با خود پیمان بستند که یکی خدمت خدا کند و دیگری در خدمت مادر بیمار باشد. برادری که پیمان بسته بود خدمت خدا کند به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد و آن دیگری در خانه ماند و به پرستاری مادر مشغول شد. چندی که گذشت برادر صومعه نشین مشهور عام و خاص شد و از اقصی نقاط دنیا، عالمان و عارفان و زاهدان به دیدارش شتافتند و آن دیگری که خدمت مادر می کرد فرصت همنشینی و هم کلامی با دوستان قدیم را نیز از دست داد و یکسره به امور مادر می پرداخت. برادر صومعه نشین کم کم به خود غره شد که خدمت من ارزشمند تر از خدمت برادر است، چرا که او در خدمت مخلوق است و من در خدمت خالق، و بدین جهت من از او برترم. همان شب که این کلام در خاطر او بگذشت، پروردگار را در خواب دید که وی را خطاب کرد و گفت: برادر تو را بیامرزیدیم و تو را به حرمت او بخشیدیم و از این پس تو را حکم کردیم که در خدمت برادر باشی. عارف صومعه نشین اشک در چشمانش آمد و گفت: یا رب العالمین، من در خدمت تو بودم و او به خدمت مادر، چگونه است مرا در خدمت او می گماری و به حرمت او می بخشی؟ مگر آنچه کرده ام مایه ی رضای تو نیست؟ ندا رسید: آنچه تو می کنی ما از آن بی نیازیم و لیکن مادرت از آنچه که برادرت می کند، بی نیاز نیست، تو خدمت بی نیاز می کنی و او خدمت نیازمند، بدین حرمت مرتبت او را از تو فزونی بخشیدیم.                فرصت خدمتگذاری به صاحبان حق و نیازمندان، موهبتی است که به هر کسی عطا نمی شود، حتی به بسیاری از پرهیزگاران و دنیا بریدگان. خدمت به مخلوق و برآوردن نیاز نیازمندان، پلی است که بین این جهان و آن جهان زده اند تا مومنان حقیقی و راستین بدین وسیله به جایگاهی که شایسته آنند برسند. (عبادت-واقعی- به جز خدمت خلق نیست).  
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 15:26  توسط حسن  |